<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>دست نوشته های استاد درخشان</title>
		<link>https://derakshan.professora.ir</link>
		<description>وب سايت شخصی دکتر مرتضی درخشان</description>
		<language>fa-ir</language>
		<pubDate>Sun, 15 Mar 2020 18:49:18 +0000</pubDate>
		<lastBuildDate>Sun, 15 Mar 2020 18:49:18 +0000</lastBuildDate>
		
				<item>
					<title>کرونای ایرانی: کرونا با کاسه صبر جامعه ایرانی چه کرد؟!</title>
					<link>https://derakshan.professora.ir/cat-208/category/news-19367/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://derakshan.professora.ir/cat-208/category/news-19367/</guid>
					<description>مرتضی    درخشان   
الهه    شعبانی   
		
		
		
		 

اگرچه کرونا به‌ عنوان
یک عامل بیرونی بر کشورهایی که تحت تأثیر آن قرار گرفتند تحمیل شد، اما درک این مسئله،
چگونگی واکنش به آن، و مدیریت پیامدهای آن یک امر کاملاً داخلی است که تحلیل آن بدون
در نظر گرفتن بستر و بافت پیشینی جامعه میسر نیست. ایران را در نظر بگیرید. رشد
منفی اقتصاد در سال جاری، کاهش شدید درآمدهای نفتی، بحران‌های طبیعی و زیست‌محیطی،
بحران‌های اجتماعی، افزایش نارضایتی مردم، تشدید بی‌اعتمادی بین مردم و حاکمیت،
عدم توانمندی حکومت در مدیریت بحران‌های طبیعی و غیر‌طبیعی، فاجعه‌های انسانی،
تشدید تحریم‌ها، ورود ایران به لیست سیاه FATF،
و روند نزولی ارزش پول ملی نمونه مسائلی هستند که در سال جاری گریبان‌گیر مردم و
دولت شدند. در‌حالی‌که جامعه نفس‌های آخر خود را در این سال پر هیاهو می‌ کشید و از
این بابت احساس خرسندی می‌کرد که حداقل از کرونا در امان مانده و می‌تواند سال نو
را کج‌دار و مریز جشن بگیرد، ناگهان با سیل اخبار قربانیان کرونای ایرانی مواجه
شد، و گویا کرونا تیر آخری بود بر باقی‌ماندهٔ امید اجتماعی.       
از کرونای ایرانی
سخن می‌گوییم، چون کرونا به هر‌جا ورود پیدا کرد به‌شکل همانجا شد. نوع ورود کرونا
به ایران، نوع اطلاع‌رسانی، نوع هشدارها و توصیه‌ها، راه‌حل‌ها و تحلیل‌هایی که از
سوی مواضع قدرت منتشر شد صاحبان علم و عالمان دین ، مواجههٔ شهروندان با بیماری،
واکنش نهادهای آموزشی و فرهنگی، امکانات درمان، نوع پیشگیری و یا چگونگی انتشار
این بیماری به نقاط دیگر، بدون تردید منحصر به جامعه ایران است؛ همان‌طور که کل
این فرآیند در دیگر کشورها هم نسخهٔ متفاوتی داشته است. درک کرونا، مواجهه با آن و
مدیریت آن در هر کشوری محصول یک انباشت است. انباشتی از خرد جمعی، امکانات پزشکی،
آمادگی حاکمیت برای رویارویی با بحران، و رابطهٔ حاکمیت با مردم. گویا کرونا به‌مثابه
یک پدیدهٔ زیست‌محیطی چالشی شد برای اینکه کشورها ثابت کنند در کارزار توسعه چند
مرده حلاجند 
		
		کرونا در چین
عاملی شد برای نشان‌دادن اینکه چگونه یک دولت اتوکرات می‌تواند از قدرت همه‌جانبهٔ
خود در مقابل مردم استفاده کند و در طول ده روز یک بیمارستان احداث کند. کرونا در
تایلند نشان داد که چگونه یک کشور توریست‌پذیر می‌تواند در عین مقابله با ویروس،
صنعت توریسم خود را حفظ کند.کرونا در عربستان خبر از عقلانیت حاکمیتی داد که حاضر
شد برای کنترل این بیماری از دومین منبع درآمد ملی خود صرف‌نظر کند. بدون تردید
کرونا در ایران نیز کارکردهایی داشته است و حقایقی را اثبات کرده است.کرونا در
ایران ثابت کرد که دولت به امراض مسری نیز مانند بقیه مسائل با دید مدیریت حذفی و
ضربتی نگاه می‌کند. کرونا در ایران ثابت کرد جامعه ایرانی از هر فرصتی برای خندیدن
و خندانیدن استفاده می‌کند. کرونا در ایران ثابت کرد که دین همچنان فاکتور مهمی در
نظام سیاسی و جامعه ایرانی است.
		
		 کرونا هم علت است
و هم معلول. آنجا که از نحوهٔ مواجهه و مدیریت صحبت می‌کنیم کرونا معلول است و
آنجا که از تأثیر کرونا بر وضعیت سلامت افراد و اقتصاد ملی سخن می‌گوییم کرونا
تبدیل به علت می‌شود. موسسهٔ پیش‌بینی اقتصادی آکسفورد اعلام کرده‌است که شیوع
کرونا در قالب یک شوک کوتاه‌مدت، افزون بر چین، اقتصاد اروپا و آمریکا را تحت تأثیر
قرار خواهد داد و حدود ۱ ۱ هزار میلیارد دلار خسارت به اقتصاد جهان وارد خواهد کرد.
این مؤسسه، خسارت‌ها را ناشی از زنجیره‌ای از رخدادهای اقتصادی از جمله کاهش
تولید، سرمایه‌گذاری، تجارت، سفر و تخریب موقتی زنجیرهٔ توزیع کالا در جهان می‌داند.
		
		در ایران، تجارت
کالا با کشورهای همسایه در این مدت به دلیل بسته‌شدن مرز‌های هوایی و زمینی کاهش
خواهد یافت. هر‌چند صادرات غیر‌نفتی ایران سهم عمده‌ای در اقتصاد ندارد، اما عدم
امکان واردات نیز علاوه بر کاهش تجارت، صنایع داخلی را نیز در تأمین موارد اولیه
خود با مشکل مواجه می‌کند. عمده‌ترین سهم واردات ایران از چین و امارات بوده که
روابط تجاری با هر دو قطع شده است. نکته جالب توجه این است که ایران اغلب موارد از
طریق همین دو کشور تحریم‌های آمریکا را دور می‌زد، که در شرایط فعلی بسته‌شدن راه‌های
دور‌زدن تحریم‌ها نیز می‌تواند گلوگاه‌های صنعتی را ببندد. بسته‌شدن مرزهای عراق و
افغانستان در روزهای اخیر نیز باعث می‌شود ورود ارز با مشکل بیشتر روبرو شود و
تنظیم بازار منحرف شود.
		
		 از آنجا که این
ویروس در آستانهٔ تعطیلات نوروز، همه‌گیر شده است، بدون شک از حجم مسافرت‌های
داخلی و خارجی می‌کاهد و فعالیت آژانس‌های گردشگری و تمامی فعالان صنعت توریسم را
تحت تأثیر قرار می‌دهد. رستوران‌ها، ‌ورزشگاه‌ها، سالن‌های سینما و تئاتر، مراکز
خرید، سالن‌های زیبایی، هتل‌ها، حمل‌ونقل، قهوه‌خانه‌ها همه و همه با اثرپذیری از
کرونا با رکود نسبی مواجه می‌شوند. آمار‌های رسمی‌ ثبت‌شده در ایران نشان می‌دهد
مجموعه این مشاغل، مبلغی حدود ۲۴‌ هزار میلیارد تومان در اقتصاد نقش دارند که با
مهار‌نشدن ویروس کرونا، دچار کسادی بازار می‌شوند.
		
		در نهایت آنچه امروز فراتر از همه این آمارهای اقتصادی، جامعه ایرانی را نگران می‌کند، کاهش بهره‌وری
درآمدها در ایجاد رضایت و شادی است. همان‌گونه که گفته شد تأثیر‌گذاری مشکلات در
کشورهای مختلف، متفاوت است. به‌عنوان مثال اگر در یک کشور صدها جاده برای عبور و
مرور وجود داشته باشد، در صورتی که یکی از این جاده‌ها به دلیل تصادف و یا ریزش
کوه مسدود شود، اختلال چندانی در عبور و مرور ایجاد نمی‌کند، چرا که دستاویز‌های
دیگری برای رفع نیاز وجود دارد. اما مسدود‌شدن همین جاده در کشوری که تنها یک مسیر
برای تردد دارد، تفاوت بسیار زیادی در رضایت و رفاه مردم ایجاد می‌کند. هرچند
ابعاد مسئله دقیقاً همان است که در کشور دیگر رخ داده، اما تأثیرگذاری آن بر رفاه
و رضایت مردم بسیار بیشتر بوده است. در بستری که کشورمان انباشتی از بحران‌های
طبیعی، مدیریتی، اقتصادی و اجتماعی را در خود ذخیره دارد، و گویا سلامتی و هیجان
سال نو آخرین جاده برای دستیابی به رضایت و فراموش‌کردن موقتِ انباشت بحران‌ها محسوب
می‌شد؛ شیوع کرونا آخرین دلخوشی را هم از مردم گرفت. به عبارت دیگر، کرونا جاده
آخر رسیدن به رضایت را مسدود کرد.
		
		در این میان، آشفتگی اطلاعاتی عامل دیگری است که به این عدم رضایت دامن زده‌ است. در
دنیای جدید، اطلاعات در زمینه بحران‌های ملی مثل بیماری‌های فراگیر، یک کالای
عمومی است. چرا که نوع اطلاعات بر انتظارات مردم و شکل‌گیری رفتارهای جمعی و احساس
امنیت تأثیر می‌گذارد و قابلیت استثنا‌کردن هم وجود ندارد. تولید بهینهٔ این
اطلاعات از این جهت حائز اهمیت است که از یک سو از دامن‌زدن به هراس عمومی و از
بین‌رفتن آرامش عمومی پیشگیری می‌کند و از سوی دیگر رفتارهای احتیاطی در بین مردم
ایجاد می‌کند. محاسبه و تولید حد بهینه این اطلاعات بسیار مهم و ضروری است. بی‌تردید
اعتبار منبع اطلاعات، شرط لازم پذیرش آن توسط مردم است. تنها وجود سابقه همدلی و
اعتماد میان مردم و نهادهای خبری دولتی می‌تواند اعتبار منابع خبری دولتی را تضمین
کند. در صورت عدم وجود چنین اعتمادی، منبع اطلاعات مردم کانال‌هایی می‌شوند که
اتفاقاً بیشترین تضاد را با اطلاعات منتشر‌شدهٔ دولتی دارند. در واقع، در این حالت
معیار اعتبار رسانه‌های خبری، میزان ضدیت آنها با منابع خبری دولتی خواهد بود. این
امر آشفتگی اطلاعاتی و در نتیجهٔ سردرگمی رفتاری در مردم ایجاد می‌کند که نابود‌کنندهٔ
رضایت عمومی است. قاعدتاً اعتماد مردم به نهادهای خبری دولتی امری نیست که یک‌شبه
ایجاد شود بلکه خود، ماحصل ارتباط میان دولت و مردم و همدلی دولت با مردم در گذر
زمان، به‌ویژه در بزنگاه‌های تاریخی و بحرانی است که در نهایت تبدیل به انباشتی از
تجربه اعتماد یا بی‌اعتمادی می‌شود.
		
		https   pooyeshfekri.com iran-coronavirus</description>
					<pubDate>Sun, 15 Mar 2020 18:49:18 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>سگ شرم: دوگان انگیزه-رضایتمندی در اقتصاد مدرن</title>
					<link>https://derakshan.professora.ir/cat-208/category/news-17424/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://derakshan.professora.ir/cat-208/category/news-17424/</guid>
					<description>قاب بسته دو فردی را تصور کنید که در حال دویدن هستند. یکی با رضایت خاطر و دیگری ناراحت و مضطرب. وقتی قاب تصویر اولی را باز کنیم، میبینیم که او برای موفقیت در المپیک در حال دویدن است، با انگیزه و البته با رضایتمندی. اگر قاب تصویر دومی را باز کنیم میبینیم سگی به دنبال اوست و برای فرار از سگ در حال دویدن است و لذا بسیار مضطرب و ناراحت است. هر دو می‌دوند، با یک سرعت هم می‌دوند، اما این کجا و آن کجا  این مثال را تا پایان این متن در ذهن داشته باشید.            
آدام اسمیت اقتصاددان معروف در کتاب «نظریه عواطف اخلاقی ۱ » می‌گوید  «انگیزه اصلی افراد در زندگی «دوری از زندگی با شرم» است». شرم احساس نارضایتی از چیزیست که فرد خود را مقصر آن می‌داند. برای همین از یک جهت با نارضایتی همراه است و از جهت دیگر برای رفع نقصی که فرد احساس می‌کند، انرژی ایجاد می‌کند. آدام اسمیت به نوعی به جنبه انگیزه‌بخشی و انرژی بخشی شرم توجه می‌کند.
در دنیای امروز این انگیزه برای دستیابی به رشد اقتصادی به رسمیت شناخته می‌شود و تئوری‌های دانش اقتصاد کلان نیز از این انگیزه استفاده می‌کنند. به عنوان مثال اگر میانگین مصرف مردم توسط هر یک از بازیگران اقتصادی بیش‌برآورد شود، بر اساس تئوری مصرف نسبی، عدم افزایش در مصرف آنها، شرم تلقی می‌شود. با چنین نگاهی انگیزه «دوری از زندگی با شرم» تقویت شده و انرژی مردم برای تولید و درآمد نیز ارتقاء یافته و در نتیجه رشد اقتصادی حاصل می‌شود.
در حقیقت، مصرف، قلب سیستم اقتصادی برای ایجاد رشد اقتصادی است. ویکتور لیبو ۲    اقتصاددان معروف قرن بیستم می‌گوید؛ «برای ارتقای بهره‌وری در اقتصاد باید مصرف را روش زندگی خود کنیم، به طوریکه خرید کردن و استفاده از کالاها به آیین زندگی تبدیل شود و رضایتمندی روحی در مصرف پیدا شود. ما نیاز داریم چیز‌ها مصرف شوند، جایگزین شوند و با نرخ فزاینده‌ای از رده خارج شوند.» ابزار شرم و انرژی حاصل از آن مصرف را به آیین زندگی تبدیل می‌کند. اما این شمشیر دو لبه دارد.
تیم جکسون ۳ در کتاب «کامیابی بدون رشد ۴ » می‌گوید حقیقت در دنیای توسعه یافته این است که در بسیاری از کشورها، درآمد و سطح رفاه زندگی افزایش یافته است، اما رضایت‌مندی و کامیابی افزایش نیافته و حتی با کاهش نیز روبرو شده است. مردم دارایی بیشتری دارند، آسایش بیشتری دارند، اما از زندگی خود رضایت کمتری دارند. شاید منِ ایرانی بهتر از هر فرد دیگری این موضوع را درک کنم.
مثالی سنتی از داستان‌های مشهور غرب این است که در قرن‌های گذشته فرزندان خانواده‌های ثروتمند اروپایی  به ویژه انگلستان و فرانسه  به دلیل عدم رعایت اصول و قواعد زندگی اشرافی  مانند نحوه غذا خوردن ، نشستن و راه رفتن و …  موجب شرم خود و خانواده می‌شدند و مجبور به یادگیری و رعایت این اصول سخت بودند. به همین خاطر از درآمد بالا و امکانات رفاهی بالایی که داشتند لذت نمی‌بردند و حتی نسبت به زندگی فقیرانه و البته آزادانه دیگران غبطه می‌خوردند. آن فرهنگ در طی سال‌ها با تلاش‌های بسیار شاعران، نویسندگان و روشنفکران غرب اصلاح شد و مردم دریافتند که درآمد بیشتر، باید صرف رضایت‌مندی بیشتر آنها شود.
سرعت تبدیل چیز‌ها به موادی که باعث شرم می‌شوند، بسیار بیشتر از سرعت رشد درآمد حداقل نیمی از مردم یک جامعه است». شما تلویزیون، مبلمان یا خودرویی را می‌خرید که در جامعه پذیرفته شده است. در نتیجه احساس شرم نمی‌کنید، اما درحالیکه هنوز گرفتار پرداخت اقساط آن هستید آن کالا دیگر در جامعه پذیرفته شده نیست و قدیمی یا سطح پایین تلقی می‌شود و حالا شما از داشتن آن احساس شرم می‌کنید. لذا شما نمی‌توانید خود را همگام با تغییر مصادیق شرم به روز کنید. امروزه تنها یک درصد از کالاهایی که در آمریکای شمالی فروخته می‌شود، پس از ۶ ماه همچنان استفاده می‌شود و ۹۹ درصد آن به زباله تبدیل می‌شود و این دقیقا همان نظریه ویکتور لیبو است.
حالت بهینه استفاده از شرم برای حداکثر شدن رشد مصرف، حالت میانی است. حداقل نیمی از مردم یک جامعه باید همواره در شرم زندگی کنند تا رشد اقتصادی حداکثر شود، بنابراین حداقل نیمی از مردم از زندگی خود رضایت‌مندی کافی ندارند و احساس خوشبختی نمی‌کنند و حتی ممکن است در طول زمان رضایت‌مندی‌ آنها کاهش نیز بیابد. زیرا پیش از این هَشتشان گروی نُهشان بوده و یک نیاز تامین نشده داشتند و یک شرم، اما الان هشتادشان گروی نودشان است و ده نیاز تامین نشده دارند که بابت آنها احساس شرم می‌کنند. استفاده از انگیزه شرم یعنی توجه دادن مردم به آنچه خودشان ندارند  نسبت به میانه  و توجه مردم به آنچه بقیه دارند.
بگذارید از داشته‌های مادی به داشته‌های درونی گذر کنیم یعنی به جایی که سرمایه انسانی با احساس شرم ارتقا می‌یابد. با همین شیوه تفکر در دنیای امروز اگر کودکی موسیقی نواختن نداند، احساس شرم خواهد کرد. اگر کودکی زبان خارجی نداند، کلمات سخت فارسی، کتاب‌های متعدد قدیم و جدید، ریاضیات و … را نداند، اگر اطلاعات به روز مربوط به خوانندگان، بازیگران، ورزشکاران و … را نداشته باشد، اگر لطیفه‌های جدید را نشنیده باشد و یا بازی‌های جدید دیجیتالی را ندیده باشد و بازی نکرده باشد، احساس شرم می‌کند. به جرأت می‌توان گفت اگر کودکی بخواهد از تجربه شرم در زندگی‌اش پرهیز کند، تمام وقت خود را باید صرف آن چیزی کند که محیط زندگی‌اش برای او تعیین می‌کند. به جای اینکه زمان خود را صرف شادی و تفریح و شناخت دنیای خود با عینک ویژه خود کند و بستر تحلیلی منحصر به فرد خود را پیدا کند و استعدادهای خود را کشف کند، به مواردی می‌پردازد که تنها از شرم او و خانواده او در آینده جلوگیری کند.
ما در دنیای مدرن خود به سادگی در عصر چند قرن پیش غرب به سر می‌بریم    با این تفاوت که به جای اینکه کودکان خود را به یادگیری و رعایت آداب و رسوم در غذا خوردن، راه رفتن و نشست و برخواست ملزم کنیم، به یادگیری مواردی دیگر برای جلوگیری از شرم وادار می‌کنیم. پس نه تنها خودمان در تلاش برای رهایی از شرم با افزایش درآمدمان هستیم، بلکه بدون هیچ الزامی سگ شرم را به جان کودکان خود نیز انداخته‌ایم.
مایکل سندل ۵ در کتاب «آنچه با پول نمی‌توان خرید ۶ » می‌گوید، دویدن در جاده دنیای مدرن ما را به آسایش می‌رساند، اما لزوما به آرامش نمی‌رساند. ما را به بهداشت می‌رساند، ولی لزوما به سلامتی نمی‌رساند، ما را به قدرت می رساند، ولی به معنا نمی‌رساند و … . حال که رضایتمندی در دومی‌هاست که راه حصول دیگری دارد.
حال سوال این است  آیا امیدی برای رهایی از سگ شرم وجود دارد؟ در روند فعلی نظریه‌پردازی اقتصادی و اجتماعی باید جواب منفی داد. هر چند در دنیای مدرن غرب کودکان از یادگیری‌ بخشی از آداب و رسوم رهایی یافتند، اما همچنان به افسار انگیزه «دوری از زندگی با شرم» گرفتار بوده و کنترل می‌شود. در این مسیر باید دوید تا نرسید. باید دوید تا عقب نیفتاد و احساس شرم پای ما را نگیرد. باید دانست اگر رضایتمندی را در حرکت در مسیر داشتن و یا ساختن برای جلوگیری از شرم بنا کردیم، هیچگاه به سرمنزل آرامش نخواهیم رسید، چون سگ شرم با سرعتی بیشتر از همه ما می‌دود و توان و زمان ما برای فرار از چنگ او محدود است. اما اگر رضایتمندی را در بودن بنا کنیم و دستیابی به بهترین نسخه از آنچه هستیم را هدف قرار دهیم، آرامش قابل حصول است و استعدادها قابل ظهورخواهند بود.
هرچند دستاوردهای حاصل از ترس از سگ شرم ذاتاً هیچ مشکلی ندارند و بعضا بسیار ارزشمند هستند اما باید توجه داشت گاهی انسان برای دست یافتن به هدفی خوب  مانند تمرین برای مسابقه المپیک  می‌دود، که این دویدن بسیار لذت بخش و همراه با رضایتمندی است اما گاهی با همان سرعت از ترس یک سگ می‌دود، که بسیار هراس آور و منزجر کننده خواهد بود. دویدن و حرکت پر انرژی در جاده زندگی خوب است، اما نوع انگیزش آن می‌تواند رضایتمندی حاصله را به کلی از بین ببرد.
توسعه زمانی محقق می‌شود که هر فردی بتواند به عنوان یک پروژه مجزا شکوفا شود و استعداد و قابلیت‌های خود را کشف کند و در پی ‌فرصتی برای بروز آنها باشد. احساس شرم باعث می‌شود افراد به دنبال بدست آوردن آن‌چیزی باشند که عموم مردم دارند، به دنبال یاد گرفتن چیزی باشند که عموم مردم می‌دانند و به دنبال سبکی از زندگی باشند که عموم مردم زندگی می‌کنند. در این حالت هیچ‌گاه شکوفایی حاصل نخواهد شد. انگیزه شرم شاید رشد ایجاد کند، اما توسعه ایجاد نخواهد کرد. سعی نکنید آن را در کودکانتان پرورش دهید.
   
 ۱ The Theory of Moral Sentiments
 ۲ Victor Lebow
 ۳ Tim Jackson
 ۴ prosperity without growth
 ۵ Michaelsandel
 ۶ what money can’t buy
   
https   pooyeshfekri.com  d8 b3 da af- d8 b4 d8 b1 d9 85</description>
					<pubDate>Fri, 18 Oct 2019 09:24:54 +0100</pubDate>
				</item>
	</channel>
</rss>